1.با گردش روزگار دمساز نشدبا صبح و پرندهها هم آواز نشدبی روی تو ای بهانه زیستنمعید آمد و سال عشق آغاز نشد 2.اینجا همه درختهامان بیدندلبخند و بهار بی تو در تبعیدندبی روی تو لحظه لحظههامان مرگندبا تو
اسم تو که می آید بی اختیار دلم می رود به سمت علقمه و فرات . به سمت روشنای جوانمردی ات. و به سمت گنجینه ادب و غیرتت. و اصلا مگر می شود اسم تو به میان بیاد و از شجاعت و جانبازی و بازوی حیدری ات یاد نکرد
من بی تو در این دیار خواهم پوسیدپاییزم و بی بهار خواهم پوسیدچشمی به در و چشم به راهت دارمبا این همه انتظار خواهم پوسید سرو و چمن و لاله دعا مي خواندآيينه جدا، آب جدا مي خواندآقاي عزيز جمعه هايم برگرد